پرشین ایس | فال روزانه امروز , جوک

شکستن بینی بازیگر زن معروف وسط اجرا

n00280411-b

فقیهه سلطانی الفبای بازیگری را در ۱۶ سالگی در کلاس های آموزش بازیگری گلاب آدینه آموخت و از همان دوران تا امروز با حضور در ده ها نمایشنامه تئاتری، فیلم سینمایی، مجموعه تلویزیونی و تله فیلم چهره ای موفق را از خود به نمایش گذاشته است. وی به واسطه حضور در نمایشنامه «سلطان مار» نوشته بهرام بیضایی و کارگردانی گلاب آدینه توانست در نقش سیاه عنوان اولین زن سیاه باز بعد از انقلاب را به خود اختصاص بدهد و به واسطه بازی اش در همان نقش در جشنواره تئاتر فجر و جشنواره آئینی و… چند جایزه دریافت کرد. همچنین برای حضور در دو فیلم «معجزه خنده» و «عینک دودی» نیز نامزد دریافت جایزه اول از جشنواره فیلم فجر شد. فقیهه سلطانی فیلم کوتاه «به نام حسن» را نیز کارگردانی کرده که در بخش سینمای مستقل دیپلم افتخار گرفته است. با وی پیرامون کارهایش گفتگویی انجام شده که خواندنی است.

نیازی به تحصیلات دانشگاهی نداشتم

من الفبای بازیگر را ۱۶ سالگی زیر نظر گلاب آدینه آموختم و دیگر نیازی نبود تحصیلات دانشگاهی ام در این رشته باشد. ضمن اینکه گلاب آدینه از هنرجویان خود خواسته بود بعد از پایان دوران آموزشی، در رشته ای غیر بازیگری تحصیل کنند. ضمن اینکه تحصیل در رشته ادبیات نمایشی در حرفه ام خیلی به من کمک کرد و موجب شد تا این توانایی را پیدا کنم که دست به قلم و تغییراتی در متن ها بدهم که مورد تایید کارگردان هم باشد.

سودابه بودم و با سیاوش روبرو نشدم

تازه ترین کارم نمایش «روز سیاوش» به کارگردانی شکرخدا گودرزی بود، که در رابطه با آن، باید بگویم وقتی حضور در آن به من پیشنهاد شد، به واسطه جذابیت کارارکتر سودابه و چالش های گوناگونی که این نقش با سایر بازیگران نمایشنامه دارد آن را پسندیدم. من با ۲۰ روز تمرین خودم را به کاراکتر سودابه رساندم در حالی که بقیه بازیگران دو سه ماهی را تمرین کرده بودند و البته، جالب است این را هم بگویم که در این گونه نمایشنامه ها نمی شود حتی یک واو بداهه گویی کرد، اما به قدری متن روان و فاخر تنظیم شده بود که نیازی به بداهه گویی احساس نمی شد.

چرا بازیگر شدم؟

در سال های کودکی با علاقمندی سریال «سلطان و شبان» را نگاه می کردم و جذب بازی ها به خصوص بازی بانو گلاب آدینه شده بودم و آرزو داشتم روزی با او همبازی شوم. چند سال بعد به بخشی از آرزویم رسیدم و افتخار شاگردی گلاب آدینه را پیدا کردم و حضور وی بر زندگی هنری ام بسیار تاثیرگذار بود. خانواده ام در ابتدا موافق فعالیت من در حرفه بازیگری نبودند، اما وقتی متوجه استعداد من در این زمینه شدند تشویقم کردند و تا امروز هم همیشه مشوق من بوده اند و کلیه کارهایم را چه در سینما، تئاتر و تلویزیون با علاقمندی دنبال می کنند. در یک خانواده ۱۰ نفره بزرگ شده ام، ما هشت خواهر و برادر هستیم. برادر بزرگم سعید سلطانی نویسنده، کارگردان و بازیگر رادیو و تلویزیون است. بعد از سعید، فخری سلطانی که او هم بازیگر است و به اتفاق همه به تازگی در یک تله فیلم همبازی بودیم. او نیز بازیگر فوق العاده ای در تئاتر است و بقیه بچه ها در رشته های گرافیک، فیزیک و پزشکی درس خوانده اند.

من و آخرین چراغ خاموش

فیلم سینمایی «آخرین چراغ خاموش» به کارگردانی فرید نامور آزاد را آماده اکران دارم و در آن ایفاگر نقش زنی هستم که برای حفظ زندگی خانوادگی خود، سعی دارد بچه دار شود، در حالی که بچه دار شدن به واسطه بیماری قلبی برایش خطرناک است و… این فیلم به احتمال زیاد به چند جشنواره خارجی فرستاده خواهد شد. کار دیگری که آماده پخش از تلویزیون دارم، تله فیلم «گلی برای گلی» به کارگردانی یوسف صیادی، در ژانر طنز است و در آن ایفاگر نقش دختری روستایی هستم که دو جوان شهری را (که یوسف صیادی و ارژنگ امیرفضلی ایفاگر نقش آنها هستند) و خیلی لوس تربیت شده اند با رفتارش ادب می کند. یک تله فیلم هم آماده پخش دارم با عنوان «دیدار در سپیده دم» به کارگردانی مجید جوانمرد.

هنگام اجرا بینی ام شکست

هنگام بازبینی کار تئاتری قبلی ـ یک تنبیه با شکوه ـ که در طبقه هفتم تالار وحدت بود متاسفانه به دلیل امکانات نامناسبی که در اختیارمان گذاشتند هنگامی که روی چهارپایه ای رفتم تا دیالوگم را بگویم یکی از پایه های چهارپایه شکست و من با سر به زمین سقوط کردم و بینی ام شکست ، به طوری که کاملاً کج شده بود. بینی ام را جا انداختند و سپس گچ گرفتند. خوشبختانه با مدتی استراحت بهبود پیدا کرده و به موقع به اجرای عمومی که در تالار حافظ به صحنه رفت رسیدم.


فال حافظ

ارسال نظر




پاسخ دهيد؟