پرشین ایس | فال روزانه امروز , جوک

اظهارات جنجالی محبوبه بیات درباره «رسوایی»

bayat

محبوبه بیات بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون که سابقه همکاری با بزرگانی نظیر بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی و علی حاتمی را در کارنامه دارد چند سالی است که به شدت کم کار شده است.

او در آخرین دوره جشنواره فجر دو فیلم «رسوایی» و «هیس دخترها فریاد نمی زنند» را داشت که در هر دوی آنها بیشتر از چند سکانس محدود ایفای نقش نکرده بود. این روزها «رسوایی» با بازی او در نقش مادر کاراکتر زن اول فیلم روی پرده است.

به همین بهانه گفتگویی کردیم با این بازیگر قدیمی که از شرایط کار در «رسوایی» و فراتر از آن اوضاع حاکم بر سینما بدجوری گلایه دارد.

*مدتی است حضورهای سینمایی تان به ایفای نقشهای کوتاه و مکمل محدود شده، چرا؟

من مشکلی دارم که خودم هم نمی دانم چیست! یک نیروی ناشناخته در من وجود دارد که وقتی کاری به من پیشنهاد می شود با مشکل تخفیف دستمزد مواجه می شوم.

*متوجه منظورتان نشدم. بیشتر توضیح دهید؟

تهیه کنندگان دوست ندارند به یک بازیگر خوب، پول بدهند. به همین منظور نقش ها را به بازیگران تازه وارد می دهند. بازیگرانی که بیشتر جلوی دوربین بودن برایشان اهمیت دارد تا کیفیت کار؛ بازیگرانی که تازه از کلاس های بازیگری بیرون آمده اند. من هم آدمی نیستم که هم از توبره بخورم و هم از آخور! من کاری که بلد هستم بازیگری است.
شما باید پیگیری کنید که در سینما چه خبر است؟ هفته گذشته تلویزیون کاری به من پیشنهاد داد. ده رابط فرستادند تا تخفیف بگیرند! آخر این چه هنری است؟ تهیه کننده هزینه سیاه لشکر را تمام و کمال می دهد اما به بازیگران قدیمی که می رسد انتظار تخفیف دارد. مگر من و امثال من بازیگر کنار خیابانی هستم که با ما چنین برخورد توهین آمیزی می شود؟

*در مورد فیلم «رسوایی» چطور، آیا از کار در «رسوایی» راضی بودید؟

بزرگترین اشتباه من بازی در فیلم «رسوایی» بود!!

*چه شد که به این برداشت از «رسوایی» رسیدید؟

{با لحنی به شدت جدی} رفتار ده نمکی و اطرافیانش آنقدر زشت و توهین آمیز بود که تمام مدت حضور در لوکیشن، عصبی بودم. من با ژانر فکری ده نمکی همسو نیستم. من به اصرار نورالدین گودرزی، دستیار اول کارگردان سر کار رفتم. ده نمکی اصلا برای من ارزش قائل نشد که حتی تماسی بگیرد و من را دعوت به کار کند. گودرزی به منزل من آمد و از من درخواست همکاری کرد.

من در آن موقع مشغول جستجو برای یافتن خانه ای بودم که به تئاتر شهر نزدیکتر باشد. گودرزی به من گفت شما بازی در «رسوایی» را قبول کنید، حاجی آشنا زیاد دارد و کار شما را راه می اندازد. بالاخره با اصرارهای زیاد گودرزی قبول کردم و جلوی دوربین ظاهر شدم. اما اصلا نمی دانستم حضور من این قدر کوتاه است. خودم را نمی بخشم که با ایشان کار کردم. من فقط ۳ روز آنجا بودم آن هم با کلی تنش عصبی.

*تنش عصبی؟ آخر چرا؟

روزی که برای فیلمبرداری رفتم، هنگام بازگشت درخواست کردم به هزینه خودم برای من یک تاکسی تلفنی خبر کنند. گفتند صبر کنید برای همه ماشین می گیرند. بعد از گذشت حدود یک ساعت دیدم مینی بوسی آمده و همه را سوار آن کردند. مگر من گوسفند هستم که با من چنین برخوردی می کنند؟ آنها اصلا من را نمی شناختند و هنوز هم نشناخته اند. فقط الکی می گویند پیشکسوت، پیشکسوت. آنها حتی از پیشکسوتها هم شناختی ندارند. جالب است بدانید که الناز شاکردوست به آنها گفت شما خانم بیات را نمی شناسید، ایشان یکی از بزرگترین بازیگران ایران است .

*در فیلم «هیس دخترها فریاد نمی زنند» هم نقش کوتاهی داشتید. دلیل خاصی داشت؟

پوران درخشنده از پنج سال پیش درمورد فیلم و نقش من صحبت کرده بود. روزی ساعت ۷ صبح با من تماس گرفتند و گفتند خودم را به زندان زنان قزلحصار برسانم. من با چهره خواب آلود به صحنه رسیدم و به من گفتند جلوی دوربین بروم و دیالوگ هایی را که تا به حال نشنیده بودم، بگویم.

من با تعجب گفتم چه باید بگویم؟ درخشنده به من گفت تو توانایی این را داری که هم بداهه خوب حرف بزنی و هم صحنه را کنترل کنی. بعد از پایان فیلمبرداری کوتاه این صحنه، رو به درخشنده کردم و به او گفتم بعد از  پنج سال صحبت کردن در مورد فیلم و نقش، من را از خواب بیدار کرده ای که ۲ سکانس از من فیلم بگیری؟!

*در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟

برای جشنواره تئاتر تک نفره، تئاتری را آماده کرده ام که نویسنده و بازیگرش خودم هستم. این تئاتر از ۱۵ اردیبهشت ماه در فرهنگسرای نیاوران اجرا خواهد شد.

*از اوضاع تئاتر رضایت دارید؟

تئاتر هم به هم ریخته است. هر کسی کارگردان تئاتر شده است. من این تفاوت ها و استثنائاتی که برای حمایت از کارگردانان تئاتر قائل می شوند را نمی فهمم. من که کارم بازیگری است چگونه باید زندگی کنم؟ باید خود و خانه ام را به آتش بکشم؟ آن وقت که مردم، می گویند یک پیشکسوت از میان ما رفت. تا زنده هستم با من همکاری کنید. سالن برای اجرای تئاترهایم نمی دهند. اینها از آدم چه می خواهند که دیگران برآورده می کنند و من برآورده نمی کنم؟ اینها چه کسانی هستند؟ به سابقه کاری شان که نگاه می کنم می بینم یک پنجم پتانسیل آدمهایی مثل من را هم ندارند.

*فکر می کنید چه شد که کار به اینجا رسید؟

ببینید برای خودم هم مایه تعجب است. سینمای ما تا دهه ۷۰ حرمت داشت. بازیگر خوب، سناریوی خوب و تفکر خوب مهم بود. من با بیضایی کار کردم و حتی یک کلمه بی احترامی از او ندیدم؛ نه نسبت به من و امثال من که او حتی نسبت به تدارکات هم با احترام عمل می کرد. من نمی دانم اینها چه کسانی هستند که وقتی وارد سینما می شوند، ظرف ۲ سال خانه شان به نیاوران می رود. من که بالا بوده ام دارم می فروشم و پائین تر می آیم اما گروهی تازه به دوران رسیده همه جور امکاناتی در اختیارشان است.

*این حرمت شکنی ها ریشه در کجا دارد؟

من فکر می کنم آقای خاتمی به واسطه سیاستهای افراطی اش خیانت بزرگی به جامعه ایران کرد. او برای اینکه رای بیاورد جامعه را به سمت آزادی سوق داد. البته یک آزادی که از آن طرف با مردم برخورد می کردند. استفاده ابزاری از آزادی سبب ساز آن شد که جوان ها ظرفیت خود را گم کرده و از آن سو نظم حاکم بر حیطه های مختلف دستخوش تغییر شود. من به مرز انفجار رسیده ام!!!


فال حافظ

ارسال نظر




پاسخ دهيد؟