پرشین ایس | فال روزانه امروز , جوک

«مریم حیدرزاده» برای دوستدارانش نقاشی کشید!

heydar zade

می گوید: “استقلالی که نیستی؟” می گویم: “مگر مهم است؟” می گوید: “هیچ یک از وسایل خانه ما آبی نیست، حتی با خودکار قرمز امضا می کنیم.” مدام هم پیگیر نتیجه است.

هر ۱۰ دقیقه گوشی همراهش را برمی دارد تا از نتیجه بازی “پرسپولیس و تیم آلومینیوم هرمزگان” مطلع شود.

“مریم حیدرزاده” را به عنوان شاعر می شناسند اما از جمعه، چهارم اسفند به مدت یک هفته دومین نمایشگاه نقاشی های او با ۱۹ اثر با عنوان “پس از آن همه حسرت” در گالری شیرین برپا شد تا به عنوان نقاشی طبیعت گرا هم معرفی شود.

در روز افتتاحیه بسیاری از طرفدارانش جمع شدند تا اجرای زنده او را تماشا کنند.

خیلی از آنها کسانی بودند که بیشتر از آنکه نقاشی های حیدرزاده را دیده باشند از تاثیر شعرهای او روی زندگی خود صحبت کردند.

یکی از آنها پسر بسیار جوان و عینکی است که کت وشلوار خاکستری پررنگی پوشیده و با خجالت زیادی با حیدرزاده صحبت می کند.

با تعقیب زاویه دید او به پسر دیگری در گوشه سالن می رسیم که گوشی همراه خود را به سمت آنها تنظیم کرده و بعد از گرفتن چند عکس می گوید: “بیشتر صحبت کن تا درحال طبیعی عکس بگیرم.”

منتها تنها او نیست که مشتاق است با حیدرزاده صحبت کند.

خانواده هایی هستند که کودکان خود را مقابل حیدرزاده می برند و اصرار دارند فرزندشان چند کلمه با او حرف بزند.

در این میان پسری خود را علی و نوه دکتر “محمد قریب” معرفی می کند و در ادامه عنوان می کند: “البته من تنها کسی هستم که راه خانواده را طی نکردم و وارد بازار شدم.” حیدرزاده تعجب می کند: “در چنین خانواده ای که همه پزشک شده اند، برای اینکه وارد بازار شوی مخالفی نداشتی؟” علی پاسخ می دهد: “به هر حال در هر خانواده ای یک نفر که راهی مخالف را طی کند، پیدا میlrmشود اما وجه مشترک همه ما این است که شعرهای شما را می خوانیم.”

بالاخره بعد از یک ساعت ونیم از شروع نمایشگاه، نوبت به اجرای زنده نقاشی می شود.

حیدرزاده مقوای سفید را با قلم مویی که درون لیوان آب فرو برده خیس می کند.

بعد از آن به یکی از رنگ های محبوبش یعنی زرد می رسد و همه سطح مقوا زرد می شود.

هیچ صدایی جز شاتر زدن دوربین ها و موزیک شنیده نمی شود.

این دفعه حیدرزاده مقوا را با لکه های نارنجی و بعد هم قرمز پر می کند.

اینها مجموعه ای از رنگ های پاییزی و محبوب حیدرزاده هستند.

حیدرزاده در ادامه قلم موی نازکی را آغشته به رنگ قهوه ای می کند و از پایین به بالاخط های عمودی می کشد که نمایی از درخت را میان برگ های سومین فصل سال یادآوری می کند و می گوید: “تمام”.

با این همه همچنان سکوت و صدای شاترها تنها صدای سالن را تشکیل می دهد.


فال حافظ

ارسال نظر




پاسخ دهيد؟